زاغکیلغتنامه دهخدازاغکی . [ غ َ ] (ص نسبی ) یکی از رنگ ها است . (دیوان البسه ٔ نظام قاری ص 18) : قد صوف زاغکی بین بر صوف سبزطاقین سر همپری طوطی عجب اینکه زاغ دارد.نظام قاری (دیوا
زاذکیلغتنامه دهخدازاذکی . [ ذَ ] (ص نسبی ) منسوب به قریه ٔ زاذک . (انساب سمعانی ). و رجوع به زاذک شود.
زاذکیلغتنامه دهخدازاذکی . [ ذَ ی ی ] (اِخ ) نستویه بن عاصم مسعودی مکنی به ابی سعید منسوب به زاذک ماوراءالنهر. وی از طفیل بن زید نسفی روایت دارد و ابراهیم بن احمد مستملی از او روا
زاکیلغتنامه دهخدازاکی . (ع ص ) نامی . رشد و نمو کننده : علی الحسب الزاکی الرفیع شفیق . (اقرب الموارد). || آنکه در رفاه و نعمت بسر برد. (اقرب الموارد). || مرد پاکیزه و نیکو. (منت
شالکیلغتنامه دهخداشالکی . [ ل َ / ل ِ ] (اِ) پشمینه ٔ درشت جوالوار. (دیوان نظام قاری ص 201). چون شال سخت بی دوام و سست بافته شده . (یادداشت مؤلف ). در خراسان و یزد پارچه ٔ کلفت
طاقینلغتنامه دهخداطاقین . (اِ) قبای دوتائی . (دیوان البسه ٔ نظام قاری ) : اینکه در دکانها آورده اندصوف طاقین مربع بیشمار. نظام قاری (دیوان البسه ).تنم تا یافت در بر صوف طاقین سر
زاذکیلغتنامه دهخدازاذکی . [ ذَ ] (ص نسبی ) منسوب به قریه ٔ زاذک . (انساب سمعانی ). و رجوع به زاذک شود.
زاذکیلغتنامه دهخدازاذکی . [ ذَ ی ی ] (اِخ ) نستویه بن عاصم مسعودی مکنی به ابی سعید منسوب به زاذک ماوراءالنهر. وی از طفیل بن زید نسفی روایت دارد و ابراهیم بن احمد مستملی از او روا
زاغلغتنامه دهخدازاغ . (اِ) مرغی باشد که بعربی غراب گویند و آن سیاه میباشد و منقار سرخی دارد. (برهان قاطع). غراب .(منتهی الارب ). بر شکل کلاغ کوچک بود که هیچ جای او سفید نباشد و