زاعبیلغتنامه دهخدازاعبی . [ ع ِ بی ی ] (ع ص نسبی ) سنان زاعبی . رمح زاعبی . نیزه ٔ منسوب به زاعب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و رجوع به زاعب و زاعبیة شود.
زاعبیةلغتنامه دهخدازاعبیة. [ ع ِ بی ی َ ] (ص نسبی ) رماح زاعبیة؛ نیزه های منسوب به زاعب ، مردی که نیزه میساخته است . (اقرب الموارد). رماح زاعبیه و سنان زاعبی منسوب است به شهر یامر
زابیلغتنامه دهخدازابی . (ص نسبی ) منسوب به زاب باشد و آن ناحیه ای است در واسط. (انساب سمعانی ). و رجوع به لباب الالباب عوفی ج 1 ص 225 و ص 350 از تعلیقات علامه قزوینی بر آن کتاب
زاعبلغتنامه دهخدازاعب . [ ع ِ ] (اِخ ) مردی است از خزرج که نیزه میساخته و نیزه های مشهور به زاعبیه منسوب بدو است . (از اقرب الموارد). و رجوع به آنندراج و ناظم الاطباء شود.
زابینلغتنامه دهخدازابین . [ ب َ ] (اِخ ) زابین به عراق اندر بگشاد [ زاب ] چنانکه گفته ایم و آن را زاب بزرگ و زاب کوچک خوانند. (مجمل التواریخ و القصص ص 44). و ابن البلخی آرد:در عر
زاعبیةلغتنامه دهخدازاعبیة. [ ع ِ بی ی َ ] (ص نسبی ) رماح زاعبیة؛ نیزه های منسوب به زاعب ، مردی که نیزه میساخته است . (اقرب الموارد). رماح زاعبیه و سنان زاعبی منسوب است به شهر یامر
زاعبلغتنامه دهخدازاعب . [ ع ِ ] (اِخ ) مردی است از خزرج که نیزه میساخته و نیزه های مشهور به زاعبیه منسوب بدو است . (از اقرب الموارد). و رجوع به آنندراج و ناظم الاطباء شود.