زاهدلغتنامه دهخدازاهد. [ هَِ ] (اِخ ) عمربن ابراهیم بن اسماعیل بن محمد، عالمی است از یک خاندان علم و زهد هرات ، که مشهور به خاندان ابی سعد (از اجداد او) میباشد. وی ازابوالفضل هر
زاهدلغتنامه دهخدازاهد. [ هَِ ] (اِخ ) عمربن ابراهیم بن اسماعیل بن محمد، عالمی است از یک خاندان علم و زهد هرات ، که مشهور به خاندان ابی سعد (از اجداد او) میباشد. وی ازابوالفضل هر
زاهد آهوپوشلغتنامه دهخدازاهد آهوپوش . [ هَِ دِ ] (اِخ ) درویشی است که سلطان محمود غزنوی بنزد او رفت و در نتیجه ٔ ملاقات و گفتگو با او از نبرد با ابوعلی سیمجور منصرف گشت . خوندمیر بنقل
زاهد ترسایانلغتنامه دهخدازاهد ترسایان . [ هَِ دِ ت َ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) راهب . (ترجمان القران ).
زاهد خشکلغتنامه دهخدازاهد خشک . [ هَِ دِ خ ُ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) کنایه از زاهدی است که نهایت اهتمام در زهد و پرهیزکاری داشته باشد. (برهان قاطع). زاهدی که نهایت اهتمام بزهد داش