زازیلغتنامه دهخدازازی . (اِخ ) یحیی بن خزیمه زاری است که سمعانی در انساب با دو «ز» ضبط کرده است . رجوع به تاج العروس و معجم البلدان و زاز و زاری شود.
ذاذیلغتنامه دهخداذاذی . [ ذی ی ] (ع اِ) نباتی است با خوشه ٔ دراز (جاء علی النسب ، ای بیاء مشدّده و لیس بِنسب ). رجوع به دادی شود.
زاذیلغتنامه دهخدازاذی . (اِخ ) از بزرگان ایران در اواخر عهد ساسانی است . طبری آرد: پس از کشته شدن فیروزبن مهران بخشش نواده ٔ کسری ) زاذی که از بزرگان بود به نصیبین (در مغرب ) شت
ضئزیلغتنامه دهخداضئزی . [ ض ِءْ زا ] (ع ص ) ضیزی ̍. قسمت جائر و ناقص . قسمت ناراست . (منتهی الارب ).
ضئضیلغتنامه دهخداضئضی ٔ. [ ض ِءْ ض ِءْ ] (ع اِ) ضؤضؤ. ضُؤضْوء. اصل . || کان . || بسیاری نسل و افزونی آن . (منتهی الارب ).
زازیةلغتنامه دهخدازازیة. [ ی َ ] (ع اِ) زمین درشت . || پشته ٔ خرد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || پر مرغ . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (المنجد). || اطراف پر. (اقرب الموارد)
زازیةلغتنامه دهخدازازیة. [ ی َ ] (ع اِ) زمین درشت . || پشته ٔ خرد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || پر مرغ . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (المنجد). || اطراف پر. (اقرب الموارد)
زیزاءلغتنامه دهخدازیزاء. [ زی / زَ ] (ع اِ) زَیزی ̍. زازیة. زمین درشت . || پشته ٔ خرد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). زیزاة و زیزاءة (بکسرهما) مثل
زاریلغتنامه دهخدازاری . (اِخ ) یحیی بن خزیمة و منسوب به زار اشتیخن است . وی از عبداﷲبن عبدالرحمن سمرقندی علم حدیث فراگرفته و از طیب بن محمدبن حشویه سمرقندی روایت کند. (از معجم ا
ماهیچهلغتنامه دهخداماهیچه . [ چ َ / چ ِ ] (اِ مصغر) ماهی خرد.(یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || پارچه گوشت گرد و درازی مانا به ماهی . عضله . (ناظم الاطباء).عضله . موشک . موش گوشت . (
پشتهلغتنامه دهخداپشته . [ پ ُ ت َ / ت ِ ] (اِ مرکب ) مقداری که با پشت توان برداشت . هر چیز که بر پشت گیرند از هیمه و جز آن . کوله . کوله بار. بار : شب زمستان بود کپی سرد یافت کر