زاریالغتنامه دهخدازاریا. (اِخ ) قصبه ٔ مرکزی ناحیه ٔ زغرغ از بلاد سودان . (از دائرة المعارف بستانی ).
زاریانیلغتنامه دهخدازاریانی . (اِخ ) ابوالرضابن رجا منسوب به زاریان مرو و از اتباع تابعین است . وی از عکرمه و عبداﷲبن یزید و دیگران روایت حدیث کرده است . (از انساب سمعانی ).
زاریانهلغتنامه دهخدازاریانه . [ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، اِ مرکب ) سبب و باعث زاری کردن باشد. (برهان قاطع) (آنندراج ) (جهانگیری ) : بشنو ای یار از نزاری زارزاری ما و زاریانه ٔ ما.نزار
زاریادرسلغتنامه دهخدازاریادرس . [ رِ ] (اِخ ) یکی از دو تنی است که پس از شکست آنتیوخوس سوم در ماگنزیا شورا تشکیل دادند و ارمنستان را تقسیم کردند (در اوائل قرن 3 ق . م .) مرحوم پیرنی
زاریادریسلغتنامه دهخدازاریادریس . (اِخ ) همان زاریادرس است . رجوع به ایران باستان ج 3 ص 2083 و زاریادرس شود.
زاریانیلغتنامه دهخدازاریانی . (اِخ ) ابوالرضابن رجا منسوب به زاریان مرو و از اتباع تابعین است . وی از عکرمه و عبداﷲبن یزید و دیگران روایت حدیث کرده است . (از انساب سمعانی ).
زاریانهلغتنامه دهخدازاریانه . [ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، اِ مرکب ) سبب و باعث زاری کردن باشد. (برهان قاطع) (آنندراج ) (جهانگیری ) : بشنو ای یار از نزاری زارزاری ما و زاریانه ٔ ما.نزار
زاریادرسلغتنامه دهخدازاریادرس . [ رِ ] (اِخ ) یکی از دو تنی است که پس از شکست آنتیوخوس سوم در ماگنزیا شورا تشکیل دادند و ارمنستان را تقسیم کردند (در اوائل قرن 3 ق . م .) مرحوم پیرنی
زاریادریسلغتنامه دهخدازاریادریس . (اِخ ) همان زاریادرس است . رجوع به ایران باستان ج 3 ص 2083 و زاریادرس شود.