زاذویهلغتنامه دهخدازاذویه . [ ی َ ] (اِخ ) حاکم سیستان بوده . طبری آرد: در زمان عمر پس از فتح مصر سلطنت اسلام استوار شد ولکن در پاره ای از نواحی مردم بر امراء [ دست نشانده ٔ خلیفه
زاذویهلغتنامه دهخدازاذویه . [ ی َ ] (اِخ ) زاذی . پاذگوسپان شمال آذربایجان است و انوشروان (خسرو اول ) نامه ای بدو نوشته است و طبری آن نامه را آورده است . (ایران در زمان ساسانیان ص
زاذویهلغتنامه دهخدازاذویه . [ ی َ ] (اِخ ) مرزبان سرخس بود و با عبداﷲبن خازم که بدستور عبداﷲبن عامر بعزم فتح سرخس آمده بود پیمان صلح بست . بلاذری آرد: زاذویه مرزبان سرخس به ابن خا
زاذویهلغتنامه دهخدازاذویه . [ ی َ] (اِخ ) رئیس خدمه و از رجال مقتدر زمان یزدگرد سوم بوده است . (ایران در زمان ساسانیان ص 523 و 522).
زاذویةلغتنامه دهخدازاذویة. [ ی َ ] (اِخ ) ابن شاهویه . رجوع به کتاب ایران در زمان ساسانیان و زادویه در لغت نامه شود.
زاویه ٔ عطفیةلغتنامه دهخدازاویه ٔ عطفیة. [ ی َ / ی ِ ی ِ ع َ فی ی َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) یکی از دو سبب اختلاف زاویه ٔ انعطاف ، کوچکی و بزرگی ، زاویه ٔ عطفیه است . رجوع به شرح تذکره
زاویه ٔ علائیلغتنامه دهخدازاویه ٔ علائی . [ ی َ ی ِ ع َ ئی ی ] (اِخ ) از مدرسهای واقع در صحن جامع عتیق و منسوب است بعلاءالدین ضریر. (از خطط مقریزی ج 4 ص 20 و 21). رجوع به زاویه شود.
زاویه ٔ غواصیهلغتنامه دهخدازاویه ٔ غواصیه . [ ی َ ی ِ غ وْ وا صی ی َ ] (اِخ ) این زاویه در میدان دمشق برای پیروان طریقت رفاعی ساخته شد و در اواخر زمان سلطان عبدالحمید دوم (پادشاه عثمانی )
زاذویةلغتنامه دهخدازاذویة. [ ی َ ] (اِخ ) ابن شاهویه . رجوع به کتاب ایران در زمان ساسانیان و زادویه در لغت نامه شود.
زادیلغتنامه دهخدازادی . (اِخ ) زاذویه پادکوسپان آذربایجان است . (ذیل تاریخ طبری چ دخویه ج 2 ص 893). و رجوع به زاذویه شود.
زادیهلغتنامه دهخدازادیه . [ ی َ ] (اِخ ) زاذویه . لقب دیگر صالح بن حماد محدث است . (ریحانة الادب ج 2).
صالحلغتنامه دهخداصالح . [ ل ِ ] (اِخ ) ابن ابی حماد، مکنی به ابوالخیر رازی . شیخ طوسی در رجال گاهی وی را در شمار اصحاب امام جواد محمدبن علی (ع ) و زمانی در شمار اصحاب امام هادی
زادویهلغتنامه دهخدازادویه . [ ی َ ] (اِخ ) ابن شاهویه . از مؤلفین و مترجمین عهد خلفای عباسی است . کریستن سن در ایران در زمان ساسانیان آرد: منابعی که حمزه ٔ اصفهانی در دست داشته ب