زاخارواژهنامه آزادضایع ، رفیق رفیق قدیمی - کهنه پسر خوش تیپ - پسری که مطابق مد روز باشد - گاه به معنای پسر عصیانگر نیز به کار می رود ( ریشه شناسی این واژه ما را به نامی می رساند
زاخائولغتنامه دهخدازاخائو. [ ءُ ] (اِخ ) دکتر ادوارد زاخائو خاورشناس مشهور آلمانی است که از معلمین زبانهای شرقی در دانشگاه برلین بوده است . از جمله ٔ آثار پرارزش او یکی ترجمه ٔ آث
زاخرلغتنامه دهخدازاخر. [ خ ِ ] (اِخ )عبداﷲ (1680 - 1728 م .). از پیشوایان نهضت ادبی عرب و مسیحی است . وی مطبعه ٔ عربی دیر ماریوحنای صابغ رادر خنشاره ٔ لبنان تأسیس کرد. او را مو
زاخرلغتنامه دهخدازاخر. [ خ ِ ] (ع ص ) دریای بسیار آب و پر. (آنندراج ) (دهار) (اقرب الموارد). و بدین معنی است که گویند: فلان بحر زاخر و بدر زاهر است . (اقرب الموارد) (تاج العروس
زاخورلغتنامه دهخدازاخور. (اِخ ) قریه ای است در هفت فرسنگی میان جنوب و مشرق ده رم . (فارس نامه ٔ ابن البلخی ).
زاخائولغتنامه دهخدازاخائو. [ ءُ ] (اِخ ) دکتر ادوارد زاخائو خاورشناس مشهور آلمانی است که از معلمین زبانهای شرقی در دانشگاه برلین بوده است . از جمله ٔ آثار پرارزش او یکی ترجمه ٔ آث