زاخلغتنامه دهخدازاخ . (اِخ ) اخترشناس معروف (1754 - 1832 م .). وی در پرسبورگ آلمان متولد گشت و یکچند در خدمت نظام اتریش درآمد و از سال 1787 تا 1806 م . عهده دار اداره ٔ رصدخانه
زاختلغتنامه دهخدازاخت . (اِخ ) دهی است از دهستان گاوگان بخش جبال بارز از شهرستان جیرفت . (فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8). و مؤلف المضاف الی بدایع الازمان آرد: امیرجلال الدین سالار
زاخائولغتنامه دهخدازاخائو. [ ءُ ] (اِخ ) دکتر ادوارد زاخائو خاورشناس مشهور آلمانی است که از معلمین زبانهای شرقی در دانشگاه برلین بوده است . از جمله ٔ آثار پرارزش او یکی ترجمه ٔ آث
زاخرلغتنامه دهخدازاخر. [ خ ِ ] (اِخ )عبداﷲ (1680 - 1728 م .). از پیشوایان نهضت ادبی عرب و مسیحی است . وی مطبعه ٔ عربی دیر ماریوحنای صابغ رادر خنشاره ٔ لبنان تأسیس کرد. او را مو
زاخرلغتنامه دهخدازاخر. [ خ ِ ] (ع ص ) دریای بسیار آب و پر. (آنندراج ) (دهار) (اقرب الموارد). و بدین معنی است که گویند: فلان بحر زاخر و بدر زاهر است . (اقرب الموارد) (تاج العروس
زاخفلغتنامه دهخدازاخف . [ خ ِ ] (ع اِ، ص ) مرد متکبر. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). || فخرکننده . مفتخر. (اقرب الموارد).
زاختلغتنامه دهخدازاخت . (اِخ ) دهی است از دهستان گاوگان بخش جبال بارز از شهرستان جیرفت . (فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8). و مؤلف المضاف الی بدایع الازمان آرد: امیرجلال الدین سالار
زاخائولغتنامه دهخدازاخائو. [ ءُ ] (اِخ ) دکتر ادوارد زاخائو خاورشناس مشهور آلمانی است که از معلمین زبانهای شرقی در دانشگاه برلین بوده است . از جمله ٔ آثار پرارزش او یکی ترجمه ٔ آث
زاخرلغتنامه دهخدازاخر. [ خ ِ ] (اِخ )عبداﷲ (1680 - 1728 م .). از پیشوایان نهضت ادبی عرب و مسیحی است . وی مطبعه ٔ عربی دیر ماریوحنای صابغ رادر خنشاره ٔ لبنان تأسیس کرد. او را مو
زاخرلغتنامه دهخدازاخر. [ خ ِ ] (ع ص ) دریای بسیار آب و پر. (آنندراج ) (دهار) (اقرب الموارد). و بدین معنی است که گویند: فلان بحر زاخر و بدر زاهر است . (اقرب الموارد) (تاج العروس
زاخفلغتنامه دهخدازاخف . [ خ ِ ] (ع اِ، ص ) مرد متکبر. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). || فخرکننده . مفتخر. (اقرب الموارد).