زائدفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی اضافی، اضافه، زیاده، مازاد، بیشازحد، مفرط، افراطآمیز، اتلافآمیز، تلفکننده غیرضروری، غیرلازم، تجملی، لوکس فزون، مزید، مضاف، سرریز
زائدفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. ویژگی آنچه ضرورت ندارد؛ غیرضروری.۲. [قدیمی] فزون؛ فراوان.۳. اضافه.
ذائدلغتنامه دهخداذائد. [ ءِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از ذَود. سائق . راننده . دورکننده . ج ، ذَاءِدَة، ذُوَّد، ذُوّاد: رجل ذائد؛ مردی حامی حقیقت و دفّاع از عرض خویش . || نام اسبی از ن