ری شهرلغتنامه دهخداری شهر. [ رَ ش َ ] (اِخ ) دهی از بخش مرکزی شهرستان بوشهر، دارای 200 تن سکنه . آب آن از چاه و محصول عمده ٔ آنجا غلات و سبزی و خرما و راه آن فرعی است . به قول معر
ری شهرلغتنامه دهخداری شهر. [ رَ ش َ ] (اِخ ) نام ویرانه ٔ شهری است که در استان فارس ایران و درهشت هزارگزی بندر بوشهر قرار دارد. (از قاموس الاعلام ترکی ج 3). نام شهری به خوزستان .
ریلغتنامه دهخداری . [ رَ / رِ ] (اِ) وزنی معادل چهار من تبریز یعنی صدوشصت سیر. (یادداشت مؤلف ).- ری بزرگ ؛ سه هزار مثقال است . (از یادداشت مؤلف ).- ری کردن ؛ افزودن وزن آر
ریلغتنامه دهخداری . [ رَی ی / ری ی ] (ع اِمص ) سیرابی و تازگی . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). سیرابی و آب داری . (ترجمان القرآن چ دبیرسیاقی ص 54). رجوع به ری ّ شود. || (اِ
ریلغتنامه دهخداری . [ رَی ی / ری ی ] (ع مص ) رِوی ̍. (ناظم الاطباء). سیراب گردیدن . (منتهی الارب ). رجوع به رِوی ̍ شود. || تازه شدن درخت وسیراب گردیدن آن . (منتهی الارب ). سیر
ریلغتنامه دهخداری . [ ری ی ] (ع اِمص ) رَی ّ. (ناظم الاطباء). || (اِ) دیدار نیک . قوله تعالی : هم احسن اثاثاً و رِءْیاً . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).دیدار نیکو و صورت نیکو
قمی آبادلغتنامه دهخداقمی آباد.[ ق ُ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان غار بخش ری شهرستان تهران ، واقع در 12هزارگزی جنوب خاوری شهر ری و کنار راه آهن و یک هزارگزی راه شوسه ٔ ورامین . موقع ج
خلازیللغتنامه دهخداخلازیل .[ خ ُ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان غار بخش ری شهرستان تهران دارای 395 تن سکنه . آب آن از قنات و محصول آنجا غلات ، صیفی و چغندرقند. شغل اهالی زراعت و گاود
قاچاقاچلغتنامه دهخداقاچاقاچ . (اِخ ) دهی است جزء دهستان فشافویه بخش ری شهرستان تهران در 48هزارگزی جنوب باختر شهر ری و 16هزارگزی باختری راه شوسه ٔ قم . در جلگه واقع و هوای آن معتدل
اشتهازانلغتنامه دهخدااشتهازان . [ اِت ِ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان فشفویه ٔ بخش ری شهرستان تهران ، در 41000 گزی جنوب باختری ری ، 10000 گزی خاوری راه شوسه ٔ تهران - قم . جلگه ای و هوای
اندرمانلغتنامه دهخدااندرمان . [ اَ دَ ] (اِخ ) دهی است از بخش ری شهرستان تهران با 229 تن سکنه . آب آن از قنات و محصول آن غلات ، چغندرقند و صیفی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1)