ریگ تودهلغتنامه دهخداریگ توده . [ دَ / دِ ] (اِ مرکب ) تپه و پشته ٔ ریگ . (ناظم الاطباء). توده ٔ ریگ . ریگ پشته . (یادداشت مؤلف ).
ریگلغتنامه دهخداریگ . (اِ) شن نرمی که حاصل شده است از تفتت سنگریزه ها. (ناظم الاطباء). رمل . سنگ که بر اثر سایش در جریان آب یا تفتیت به قطعات خرد یا بسیار ریز درآید آنچه را درش
ریگلغتنامه دهخداریگ . (اِخ ) بندری است در جنوب ایران ، در ساحل خلیج فارس و شمال بندر بوشهر. (فرهنگ فارسی معین ).
ریگلغتنامه دهخداریگ . (اِخ ) دهی از بخش اردکان شهرستان شهرکرد. 1444 تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و قنات و محصول عمده ٔ آنجاغلات و برنج است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10).
عنیکلغتنامه دهخداعنیک .[ ع َ ] (ع اِ) ریگ توده ٔ برهم نشسته . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ریگ و شن برهم افتاده و متعقد. (از اقرب الموارد). ج ، عُنک . (منتهی الارب ) (اقرب الم
عوکلةلغتنامه دهخداعوکلة.[ ع َ ک َ ل َ ] (ع اِ) پشت توده ٔ ریگ . (منتهی الارب ). عوکل . رجوع به عوکل شود. || ریگ توده ٔ بزرگ کم از عقنقل . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). رمل عظ
عرفلغتنامه دهخداعرف . [ ع ُ رُ ] (ع اِ) ریگ توده ٔ بلند. و جای بلند. (منتهی الارب ). رمل ، و مکان مرتفع. (از اقرب الموارد). || فش اسب . (منتهی الارب ). موی گردن اسب . (از اقرب
عقدلغتنامه دهخداعقد. [ ع َ ق َ ] (ع اِ) ریگ توده ٔ بسته و برهم نشسته . (منتهی الارب ). ریگ و رمل برهم پیچیده و متراکم . (از اقرب الموارد). || گره زبان . (منتهی الارب ) «عقده »ا
اعزللغتنامه دهخدااعزل . [ اَ زَ ] (ع ص ) ریگ توده ٔ جداگانه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ریگ زار تنهای جدامانده . (از اقرب الموارد). || ستور کج دنب ، عادةً نه خلق