ریوندیلغتنامه دهخداریوندی . [ ری وَ ] (ص نسبی ) منسوب است به ریوند که یکی از ربعهای نیشابور است . (از لباب الانساب ).
روندیانلغتنامه دهخداروندیان . [ رَ وَ ] (اِخ ) راوندیان . دراصل روندیان و معروف راوندیان است . (مجمل التواریخ و القصص ذیل 329) : به کوفه اندر جماعتی بودند که ایشان را روندیان خواند
ریوندلغتنامه دهخداریوند. [ ری وَ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور. دارای 108 آبادی و 15394 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
ریوند چینیلغتنامه دهخداریوند چینی . [ ری وَ دِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) ریوند. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به ریوند شود.
غطریفیةلغتنامه دهخداغطریفیة. [ غ ِ فی ی َ ] (ص نسبی ) دراهم غطریفیة؛ درمهای غطریفی . رجوع به غطریفی و رجوع به ریوندی در انساب سمعانی شود.
ریونلغتنامه دهخداریون . [ رَی ْ وَ / رَی ْ یو ] (اِخ ) یکی از ارباع نیشابور است . (منتهی الارب ). یکی از ارباع نیشابور و اصل آن ریوند است و از آن است ابوسعید سهل بن احمد... ریون
مسیبیةلغتنامه دهخدامسیبیة. [ م ُ س َی ْ ی َ بی ی َ ] (ص نسبی ، اِ) تأنیث مسیبی که منسوب به مسیب است . || نام سکه هائی که توسط مسیب بن محمدبن ربع الریوند ملک بخارا در قرون اولیه ٔ
روندیانلغتنامه دهخداروندیان . [ رَ وَ ] (اِخ ) راوندیان . دراصل روندیان و معروف راوندیان است . (مجمل التواریخ و القصص ذیل 329) : به کوفه اندر جماعتی بودند که ایشان را روندیان خواند