ریوسلغتنامه دهخداریوس . [ ری وَ ] (اِخ ) دهی از بخش بمپور شهرستان ایرانشهر. دارای 500 تن سکنه . آب آن از قنات و محصول عمده ٔ آنجا غلات و خرما و برنج و لبنیات وراه آن شوسه است .
ریوسازلغتنامه دهخداریوساز. [ وْ ] (نف مرکب ) مکار. حیله گر. (از یادداشت مؤلف ) : چو رشک آورد آب و گرم و نیازدژآگاه دیوی بود ریوساز.فردوسی .یکی نامه بنویس ای خوشنوازکه ای بیخرد رو
ریوسازلغتنامه دهخداریوساز. [ وْ ] (نف مرکب ) مکار. حیله گر. (از یادداشت مؤلف ) : چو رشک آورد آب و گرم و نیازدژآگاه دیوی بود ریوساز.فردوسی .یکی نامه بنویس ای خوشنوازکه ای بیخرد رو
گوارنه ریلغتنامه دهخداگوارنه ری . [ ن ِ ] (اِخ ) گوارنه ریوس . خانواده ای از سازفروشان کرمن (ایتالیا) در قرن هفدهم و هجدهم م .
نرسیلغتنامه دهخدانرسی . [ ن َ ] (اِخ ) در اوستا: نَئی ریوسَن (گ َ)هه ، پارسی میانه : نرساه ، فرشته و ایزدی است نظیر جبرئیل حامل وحی ، و او پیک اهورمزداست . در پهلوی : «نئی ریوسن
گهواره ٔ دیولغتنامه دهخداگهواره ٔ دیو. [ گ َهَْ رَ / رِ ی ِ وْ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) نام فنی از کشتی است که دو حریف یکدیگر را تکان میدهند تا یکی را بی خبر کرده بر زمین بنوازد. (بها