ریمناکلغتنامه دهخداریمناک . (ص مرکب ) ریمی و دارای ریم . مانند جراحتی که در آن ریم فراهم شده باشد. (ناظم الاطباء). باریم . پرریم . ریمگین . طَفِس . خم ناک . (یادداشت مؤلف ). چرکن
ریمناکیلغتنامه دهخداریمناکی . (حامص مرکب ) چرکینی . پلیدی . ناپاکی . لوث . آلایش . کثافت . آلودگی . (ناظم الاطباء). دنس . چرکنی . شوخگنی . (زمخشری ). طمث طبع. دنس . (منتهی الارب ).
رَحِمَنَافرهنگ واژگان قرآنبه ما رحم کرد (کند : درمورد واقعيت حتمي.رحمت ، به معناي نوعي تاثير نفساني است ، که از مشاهده محروميت محرومي که کمالي را ندارد ، و محتاج به رفع نقص است ، در دل پ
ریمناکلغتنامه دهخداریمناک . (ص مرکب ) ریمی و دارای ریم . مانند جراحتی که در آن ریم فراهم شده باشد. (ناظم الاطباء). باریم . پرریم . ریمگین . طَفِس . خم ناک . (یادداشت مؤلف ). چرکن
ریمناکیلغتنامه دهخداریمناکی . (حامص مرکب ) چرکینی . پلیدی . ناپاکی . لوث . آلایش . کثافت . آلودگی . (ناظم الاطباء). دنس . چرکنی . شوخگنی . (زمخشری ). طمث طبع. دنس . (منتهی الارب ).
وصاءلغتنامه دهخداوصاء. [ وَص َءْ ] (ع مص ) ریمناک و چرکین گردیدن . (منتهی الارب ). چرکین گردیدن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
استیساخلغتنامه دهخدااستیساخ . [ اِ ] (ع مص ) ریمناک شدن . (منتهی الارب ). چرکین شدن . (از اقرب الموارد).
درنلغتنامه دهخدادرن . [ دَ رِ ] (ع ص ) ریمناک و چرک آلوده . (منتهی الارب ). خازگن . (مهذب الاسماء). || جامه ٔ چرک آلوده و دَرَن دار. (از اقرب الموارد). || جامه ٔ کهنه . (منتهی