ریعلغتنامه دهخداریع. (ع اِ) عبادتگاه ترسایان . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). صومعه . (اقرب الموارد).
ریعلغتنامه دهخداریع. [ رَ ] (ع اِ) اول هرچیزی و افضل آن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || اول جوانی . (دهار). || روشنی چاشت و خوبی درخش آن . (منت
ریعلغتنامه دهخداریع. [ رَ ](ع مص ) گوالیدن و فزون گشتن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). زیادت شدن . (دهار) (تاج المصادر بیهقی ). || زیادت کردن .
ریعلغتنامه دهخداریع. [ رَ / ری ] (ع ص ، اِ) زمین بلند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). جای بلند. (ترجمان القرآن جرجانی چ دبیرسیاقی ص 54). بالاواره .
ریافرهنگ مترادف و متضادتزویر، تظاهر، حیله، دورویی، ریو، زرق، سالوس، شایبه، ظاهرنمایی، فریب، نفاق ≠ صدق
ریادیکشنری فارسی به انگلیسیaffectation, buncombe, cant, disingenuousness, hypocrisy, insincerity, masquerade, piosity, pretension, prudishness, unctuousness
ریافرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. خود را به نیکوکاری جلوه دادن برخلاف حقیقت؛ تظاهر به نیکوکاری و پاکدامنی.۲. (فقه) انجام دادن عمل نیک برای جلب نظر مردم نه بهجهت رضای خدا: رویوریا.
ریالغتنامه دهخداریا. (ع اِمص ) ریاء. ظاهرسازی . چشم دیدی . (یادداشت مؤلف ). ساختگی . ظاهری : زنا و ریا آشکارا شوددل نرم چون سنگ خارا شود. فردوسی .من مانده به یمگان درون از آنم
ریالغتنامه دهخداریا. [ رَی ْ یا ] (ع ص ) مؤنث رَیّان . زن سیراب . ج ، رِواء. (منتهی الارب ) (از یادداشت مؤلف ) (ناظم الاطباء). رجوع به ریان شود. || (اِ) بوی خوش . گویند: ریا
ریع کردنلغتنامه دهخداریع کردن . [رَ / رِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) افزون شدن و زیاد گشتن . (ناظم الاطباء). زیاد شدن غله . (فرهنگ فارسی معین ).
ریعانةلغتنامه دهخداریعانة. [ رَ ن َ ] (ع ص ) شتر بسیارشیر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
ریعناکلغتنامه دهخداریعناک . [ رَ / رِ ] (ص مرکب ) زمین مثمر و حاصلخیز. (ناظم الاطباء). فَقل . (منتهی الارب ).
ریعةلغتنامه دهخداریعة. [ ع َ ] (ع اِمص ) مقلوب رِعَة از «ورع » به معنی پرهیزکاری . یقال : فلان سیی ءالریعة؛ ای قلیل الورع . (از منتهی الارب ). رجوع به رِعَة شود.
ریع کردنلغتنامه دهخداریع کردن . [رَ / رِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) افزون شدن و زیاد گشتن . (ناظم الاطباء). زیاد شدن غله . (فرهنگ فارسی معین ).
ریعةلغتنامه دهخداریعة. [ ع َ ] (ع اِ) جماعت فراهم آمده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || یک کوه بلند. (ناظم الاطباء). یکی ریع. (منتهی الارب ) (از
ریعانلغتنامه دهخداریعان . [ رَ ی َ ] (ع مص ) ریع. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به ریع شود.
ریعانةلغتنامه دهخداریعانة. [ رَ ن َ ] (ع ص ) شتر بسیارشیر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).