لب ریز کردنلغتنامه دهخدالب ریز کردن . [ ل َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) لبالب کردن . پر کردن تا لبه : تطفیح ؛ لبریز کردن و لبریز گردانیدن . (منتهی الارب ).
عنان ریز کردنلغتنامه دهخداعنان ریز کردن . [ ع ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) لگام سست کردن و تاختن . (ناظم الاطباء). عنان ریز رسیدن . (آنندراج ). سخت بشتاب رفتن . سخت شتابان رفتن .