ریختلغتنامه دهخداریخت . (مص مرخم ، اِمص ) ریختن : ریخت و پاش . (فرهنگ فارسی معین ). || (اِ) ژست . هیأت . شکل . هیکل . قیافه . صورت . و در آن نظر به تمام حجم نیز هست : چرا به ای
ریختگویش خلخالاَسکِستانی: ekardəš دِروی: e.kard.əš شالی: akardəš کَجَلی: ara.kard.eš کَرنَقی: bərətəše کَرینی: biritəšə کُلوری: ikardəš گیلَوانی: ekârdəš لِردی: biritəšə
ریخت و پاشلغتنامه دهخداریخت و پاش . [ ت ُ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) در تداول عامه ، خرج زیاد. برج . (از یادداشت مؤلف ). مصرف کردن . اسراف ونفله کاری . گشاده دستی و سخاوت کردن . (از ی