ریجابلغتنامه دهخداریجاب . (اِ مرکب ) رافد. رافده . ساعده . آبراهه . ریزاب .(یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به مترادفات کلمه شود.
ریجابلغتنامه دهخداریجاب . (اِخ ) دهی از بخش کرند شهرستان شاه آباد. دارای 550 تن سکنه . محصول عمده ٔ آنجا میوه و غلات و حبوب و توتون و لبنیات و انجیر و انار و گردوی آن به فراوانی
ریجابلغتنامه دهخداریجاب . (اِخ ) یکی از دهستانهای کرند شهرستان شاه آباد و آن از سه ده ریجاب ، یاران و زرده ، تشکیل شده است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5). رجوع به ریجاب (دهی از
رجأبن حیوةلغتنامه دهخدارجأبن حیوة.[ رَ ءِ ن ِ ح َ یات ْ ] (اِخ ) رجأبن حیوةبن جرول الکندی ، مکنی به ابوالمقدام . پیشوای مردم شام در عصر خود بود. وی یکی از سخنوران و واعظان و دانشمند
رجأبن صهیبلغتنامه دهخدارجأبن صهیب . [ رَ ءِ ن ِ ص ُ هََ ] (اِخ ) جرواآنی ، مکنی به ابوغیسان که ابومحمد نیز گفته شده است همان رجأبن ابی رجا و مؤذن مسجد فضل بن برغوث است . او از فضلا
رجأبن نصرلغتنامه دهخدارجأبن نصر. [ رَ ءِ ن ِ ن َ ] (اِخ ) مکنی به ابوالفرج ومعروف به بلفرج . از متقدمان دانشمندان فلسفه و هندسه بوده است . رجوع به ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص 126 شود.
رجأبن یحییلغتنامه دهخدارجأبن یحیی . [ رَ ءِ ن ِ ی َ ح ْ یا ] (اِخ ) ابن عمر الغسانی ، مکنی به ابوزبیر. تابعی است . (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به ابوزبیر شود.
کرندلغتنامه دهخداکرند. [ ک ِ رِ ] (اِخ ) بخشی است از شهرستان شاه آباد و محدود است از شمال به گوران ، از خاور به بخش مرکزی شاه آباد و از باختر به دهستان پاطاق پل ذهاب . این بخش م
ریزابلغتنامه دهخداریزاب . (اِ مرکب ) ریزآب . آب چرکینی که از حمامها و از شستشوی جاری می شود. (ناظم الاطباء). رافد. رافده . ساعده . ریجاب . (یادداشت مؤلف ). رجوع به مترادفات کلمه
انجیرلغتنامه دهخداانجیر. [ اَ ] (اِ) درختی از تیره ٔ گزنه ها جزو دسته ٔ توتها که بلندیش تا 12 متر میرسد و برخلاف توت یک پایه است و گلهای نر و ماده اش بر روی یک درخت است . (فرهنگ
رجأبن حیوةلغتنامه دهخدارجأبن حیوة.[ رَ ءِ ن ِ ح َ یات ْ ] (اِخ ) رجأبن حیوةبن جرول الکندی ، مکنی به ابوالمقدام . پیشوای مردم شام در عصر خود بود. وی یکی از سخنوران و واعظان و دانشمند
رجأبن صهیبلغتنامه دهخدارجأبن صهیب . [ رَ ءِ ن ِ ص ُ هََ ] (اِخ ) جرواآنی ، مکنی به ابوغیسان که ابومحمد نیز گفته شده است همان رجأبن ابی رجا و مؤذن مسجد فضل بن برغوث است . او از فضلا