ریتهلغتنامه دهخداریته . [ ت َ / ت ِ ] (اِ) میوه ٔ درختی در هندوستان شبیه به فندق که چون در آب مخلوط کنند کف کند و سر و موی و پارچه ٔ ابریشمین را بدان شویند. (از برهان ) (از آنند
قسورمونلغتنامه دهخداقسورمون . [ ] (معرب ، اِ) بندق هندی است که به هندی ریتهه نامند. (فهرست مخزن الادویه ).
ذودروءلغتنامه دهخداذودروء. [ دُ ] (ع ص مرکب ) طریق ذودروء؛ راه پرشکاف و آب کند. || (اِ مرکب ) خرقه و ریته ٔ ستور که تیرانداز در پس آن پنهان شود انداختن صیدرا. || حلقه ای که آنرا ب
فندق هندیلغتنامه دهخدافندق هندی . [ ف َ دُ ق ِ هَِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) رته است که به هندی ریتهه نامند. (مخزن الادویه ). گیاهی است از تیره ٔ بُقولات که در غالب نواحی آمریکا و آف
ذات الرقاعلغتنامه دهخداذات الرقاع . [ تُرْ رِ ](اِخ ) (غزوه ٔ...) یکی از غزوات رسول اکرم صلوات اﷲ علیه در جبل ذات الرقاع . و این نام را به غزوه برای وقوع آن در این جبل داده اند و بعضی