ریطلغتنامه دهخداریط. [ رَ ] (اِخ ) ولیم (1830 - 1888 م .). وی در هند پا به عرصه ٔ وجود گذاشت و در اسکاتلند به تحصیل پرداخت و در لیدن زبان عربی را فراگرفت و عهده دار سرپرستی کتا
ریطلغتنامه دهخداریط. [ رَ ] (ع اِ) ج ِ رَیطَة. (ناظم الاطباء) (دهار) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). چادر یک تخته . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). رجوع به ریطة شود.
ریطلغتنامه دهخداریط. [ رَ ] (ع مص ) مصدر به معنی رَوط. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به روط شود.
ریتَلگویش بختیاری1. دارنده سر بىمو؛ 2. مرغى که پرهاىسر و پشتش ریخته باشد؛ 3. چمنزارى کهبخشى از گیاهانش نروییده باشد.