ریبلغتنامه دهخداریب . [ رَ ] (ع اِ) حوادث زمانه . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). گردش روزگار. (دهار) (از اقرب الموارد). حوادث روزگار. (صراح اللغة).- ریب المنون ؛ سخ
ریبلغتنامه دهخداریب . [ رَ ] (ع مص ) در شک افکندن کسی راو گمان بردن در وی شک را و تهمت کردن وی را و ناپسندی دیدن از وی . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). به شک افکندن . (ترجما
ریبلغتنامه دهخداریب . [ ی َ ] (ع اِ) ج ِ ریبَة. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || مأخوذ از تازی به صورت مفرد : ای فلک قدر یقین دان که بر مدحت تونیست در شاعری من نه ریا و نه ری
ریبفرهنگ انتشارات معین(رَ یا رِ یْ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) دو دل شدن . 2 - (اِمص .) دو دلی . 3 - (اِ.) شک .
ریب الدولهلغتنامه دهخداریب الدوله . [ رَ بُدْ دَ ل َ ] (اِخ ) ابومنصوربن ابی شجاع قیراطی که در اواخر عهد محمدبن ملکشاه به وزارت رسید. (غزالی نامه ص 311).
ریب الدولهلغتنامه دهخداریب الدوله . [ رَ بُدْ دَ ل َ ] (اِخ ) ابومنصوربن ابی شجاع قیراطی که در اواخر عهد محمدبن ملکشاه به وزارت رسید. (غزالی نامه ص 311).
ریبةلغتنامه دهخداریبة. [ ب َ ] (ع مص ) رَیب . (ناظم الاطباء). به گمان افکندن . (مجمل اللغة) (تاج المصادر بیهقی ). ناخوش آمدن کسی را کار دیگری و در شک افکندن . (منتهی الارب ).
ریبةلغتنامه دهخداریبة. [ رَ ب َ ] (ع اِ) ریبه . ریبت . گمان . (دهار) (مجمل اللغة). شک و تهمت ، و آن در اصل قلق و اضطراب خاطر است . ج ، ریَب . (از اقرب الموارد). رجوع به ریب شود.