رکینلغتنامه دهخدارکین . [ رَ ] (ع ص ) کوه بلنداطراف بزرگ جوانب . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || مرد استواررای و آهسته و آرمیده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطبا
رکینلغتنامه دهخدارکین . [ رُ ] (اِخ ) دهی از دهستان درجزین بخش رزن شهرستان همدان . سکنه ٔ آن 343 تن است . آب آن از قنات . محصول عمده ٔ آنجا غلات و حبوب وانگور و صیفی . صنایع دست
رکینلغتنامه دهخدارکین . [ رُ ] (اِخ ) دهی از دهستان وفس عاشقلو بخش رزن شهرستان همدان .سکنه ٔ آن 286 تن است . آب آن از قنات . محصول عمده ٔ آنجا غلات و لبنیات و انگور و صیفی . صنا
رکینلغتنامه دهخدارکین . [ رُ ک َ ] (ع اِ) کلاکموش . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || موش . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
علی رکینیلغتنامه دهخداعلی رکینی . [ ع َ ی ِ ؟ ] (اِخ ) ابن حسین بن حیدررضا عاملی وکیلی . وی از واعظان به شمار می رفت و در سال 1273 هَ . ق . در قید حیات بود. او راست : 1 - تنبیه الغاف
علی رکینیلغتنامه دهخداعلی رکینی . [ ع َ ی ِ ؟ ] (اِخ ) ابن حسین بن حیدررضا عاملی وکیلی . وی از واعظان به شمار می رفت و در سال 1273 هَ . ق . در قید حیات بود. او راست : 1 - تنبیه الغاف
خانجستلغتنامه دهخداخانجست . [ ] (اِخ ) نام قلعه ای حصین و رکنی رکین بحدود لرستان بوده است . حکومت این قلعه از موارد خلاف بین اتابک تکله ٔ سلغری و هزارسف و برادران او بود. چون اتاب
علی عاملیلغتنامه دهخداعلی عاملی . [ ع َ ی ِ م ِ ] (اِخ ) ابن حسین بن حیدررضا عاملی رکینی . رجوع به علی رکینی شود.