رکیزةلغتنامه دهخدارکیزة. [ رَ زَ ] (ع اِ) رکیزه . مالی که حق سبحانه تعالی در کانها پیدا کرده . ج ، رَکائِز. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). قطعه ای از جواهر که در زم
ریزهدیکشنری فارسی به انگلیسیatom, chip, corpuscle, crumb, diminutive, drop, exiguous, fine, grain, granule, midget, minuscule, nip, nub, scrap, shiver, slight, smithereens, speck, tiny, to
رکائزلغتنامه دهخدارکائز. [ رَ ءِ ] (ع اِ) ج ِ رکاز. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به رکاز شود. || ج ِ رَکیزَة. (منتهی الارب ). رجوع به رکیزه شود.
رکیزلغتنامه دهخدارکیز. [ رَ ] (ع اِ) آنچه در معادن آفریده شده از زر و سیم . مالی که از زیر زمین یابند. ج ، رُکاز. (یادداشت مؤلف ). رجوع به رکیزة و رکاز شود.