رکودلغتنامه دهخدارکود. [ رَ ] (ع ص ، اِ) شتر ماده که پیوسته شیر دهد و قطع نکند. || کاسه ٔ پر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
رکودلغتنامه دهخدارکود. [ رُ ] (ع مص ) راست ایستادن ترازو. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از دهار) (از اقرب الموارد). ایستادن ترازو. (تاج المصادربیهقی ) (از المصادرزوزنی ). || آر
رکود بزرگGreat Depressionواژههای مصوب فرهنگستاندورة طولانی و جهانشمول رکود اقتصادی شدید در دهة 1930 میلادی
رکودـ تورمstagflationواژههای مصوب فرهنگستانوضعیتی ناشی از رشد اقتصادی پایینتر از توان بالقوۀ اقتصاد و تورمی بالاتر از تورم ناشی از افزایش طبیعی قیمتها در اقتصاد
رکود دیرپاsecular stagnationواژههای مصوب فرهنگستاندر اقتصاد بازار، وضعیتی که در آن برای مدت بسیار طولانی رشد اقتصادی وجود نداشته یا ناچیز باشد