رکن کلالغتنامه دهخدارکن کلا. [ رُ ک َ ] (اِخ ) دهی از دهستان تالارپی بخش مرکزی شهرستان شاهی . سکنه ٔ آن 1950 تن است . آب آن از رودخانه ٔ تاخلاروچاه . محصول عمده ٔ آنجا پنبه و کنف و
رکنلغتنامه دهخدارکن . [رَ ] (ع اِ) کلاکموش . (منتهی الارب ). کلاکموش . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || موش . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الا
رُکْنٍفرهنگ واژگان قرآنهر چيزي است که ساختمان ، بعد از بنيان بر آن تکيه دارد مانند ستون و پايه.(رکون اعتمادي است که توأم با ميل باشد ،به معناي ميل کردن به سوي چيزي و تسکين دادن خاطر ب
رکنلغتنامه دهخدارکن . [ رُ ] (اِخ ) حجرالاسود. و منه فلمامسحوا الرکن حلوا و المراد المسح و الطواف و السعی و الحلق والا بمجرد مسحه لایحصل الحل . (منتهی الارب ).این برفراز آنکه ت
گالش کلالغتنامه دهخداگالش کلا. [ ل ِ ک َ ] (اِخ ) نام یکی از قرای هفتگانه ٔ رکن کلا از دهستان تالارپی بخش مرکزی شهرستان شاهی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).
تنبلالغتنامه دهخداتنبلا. [ تَم ْ ب َ ](اِخ ) یکی از قراء هفتگانه ٔ رکن کلا از دهستان تالارپی است که در بخش مرکزی شهرستان شاهی واقع است . رجوع به رکن کلا و تالارپی و فرهنگ جغرافیا
کلالغتنامه دهخداکلا. [ ک َ ] (پسوند) به پارسی و تبری ، قریه و دیه و محله را نیز گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ). در بعض اسامی امکنه ٔ گیلان و مازندران این کلمه به آخر می پیوندد،
بالادستهلغتنامه دهخدابالادسته . [ دَ ت ِ ] (اِخ ) نام یکی از قراء هفتگانه ٔ رکن کلا از دهستان تالارپی بخش مرکزی شهرستان قائم شهر است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).
پهن حاجیلغتنامه دهخداپهن حاجی . [ پ َ ] (اِخ ) نام یکی از قراء هفتگانه ٔ رکن کلا از دهستان تالار پی بخش مرکزی شهرستان شاهی است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3).