رکانلغتنامه دهخدارکان . [ رَ ] (اِخ ) دهی از دهستان برگشلو بخش حومه ٔ شهرستان ارومیه . سکنه ٔ آن 290 تن است . آب آن از شهرچای و چشمه است . محصول عمده ٔ آنجا غلات و توتون و حبوب
رکانلغتنامه دهخدارکان . [ رَ ] (ص ) سخن گویان با خود آهسته آهسته از روی قهر و خشم و بر این معنی با «زای » نقطه دار هم آمده . (آنندراج ) (برهان ) (از شعوری ج 2 ورق 12). کسی که از
رکانةلغتنامه دهخدارکانة. [ رَ ن َ ] (ع مص ) رکانت . استواررأی و آهسته و آرمیده گردیدن و صاحب وقار شدن . رکونة. (منتهی الارب ). استواررای و آهسته و آرمیده و صاحب وقار. (آنندراج )
رکانةلغتنامه دهخدارکانة. [ رُ ن َ ] (اِخ ) ابن عبد یزیدبن هاشم بن مطلب صحابی است و به روز فتح مکه ایمان آورد و کان من اشد الناس و قدصارعه النبی (ص ). (منتهی الارب ). رجوع به امتا
رکانةلغتنامه دهخدارکانة. [ رَ ن َ ] (ع مص ) رکانت . استواررأی و آهسته و آرمیده گردیدن و صاحب وقار شدن . رکونة. (منتهی الارب ). استواررای و آهسته و آرمیده و صاحب وقار. (آنندراج )
رکانةلغتنامه دهخدارکانة. [ رُ ن َ ] (اِخ ) ابن عبد یزیدبن هاشم بن مطلب صحابی است و به روز فتح مکه ایمان آورد و کان من اشد الناس و قدصارعه النبی (ص ). (منتهی الارب ). رجوع به امتا
علیلغتنامه دهخداعلی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن رکانة. برخی او را از صحابه دانسته اند، ولی ابن مندة گوید که صحابی بودن اومورد تردید است . (از الاصابه ٔ ابن حجر ج 4، قسم 1).
رکونةلغتنامه دهخدارکونة. [ رُ ن َ ] (ع مص ) مصدر به معنی رَکانَة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به رکانة شود.