رَّاکِعِينَفرهنگ واژگان قرآنرکوع کنندگان (رکوع - بنا به گفته راغب - به معناي مطلق انحنا و خم شدن است . )
رَاکِعُونَفرهنگ واژگان قرآنرکوع کنندگان (رکوع - بنا به گفته راغب - به معناي مطلق انحنا و خم شدن است . )
راکعونلغتنامه دهخداراکعون . [ ک ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ راکع در حال رفع : الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون . (قرآن 55/5). الراکعون الساجدون الاَّمرون بالمعروف . (قرآن 11
راکعینلغتنامه دهخداراکعین . [ ک ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ راکع در حال نصب و جر : و ارکعوا مع الراکعین . (قرآن 43/2). و اسجدی و ارکعی مع الراکعین . (قرآن 43/3). رجوع به راکع شود.
راکعونلغتنامه دهخداراکعون . [ ک ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ راکع در حال رفع : الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون . (قرآن 55/5). الراکعون الساجدون الاَّمرون بالمعروف . (قرآن 11
راکعینلغتنامه دهخداراکعین . [ ک ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ راکع در حال نصب و جر : و ارکعوا مع الراکعین . (قرآن 43/2). و اسجدی و ارکعی مع الراکعین . (قرآن 43/3). رجوع به راکع شود.
تجبیةلغتنامه دهخداتجبیة. [ ت َب ِ ی َ ] (ع مص ) (از: «ج ب ی ») بر هیأت راکعان باستادن . (تاج المصادر بیهقی ). پشت خم کرده استادن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || ن
راکعلغتنامه دهخداراکع. [ ک ِ ] (ع ص ) هر چیزی که سر فرودآرد. ج ، راکعون ، رُکَّع، رکوع . (از المنجد) (از متن اللغة). سر فرودآرنده و فروتنی نماینده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ن
قيمدیکشنری عربی به فارسیارزيابي کردن , تقويم کردن , قيمت کردن , سنجيدن , شماره يا عدد , چيزي رامعين کردن