بلغت الحلقوملغتنامه دهخدابلغت الحلقوم . [ ب َ ل َ غ َ تِل ْ ح ُ ] (ع جمله ٔ فعلی )رسید به حلقوم . کنایه از پر خوردن و بسیار خوردن .- تا بلغت الحلقوم خوردن ؛ و آن مأخوذ از آیه ای از قر
رزقلغتنامه دهخدارزق . [ رَ ] (ع مص ) دادن خدا بندگان را و عطا کردن آنها را روزی . (ناظم الاطباء). || روزی دادن . (مصادر اللغه ٔ زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). رسانیدن خدای بسوی
طیباتلغتنامه دهخداطیبات . [ طَی ْ ی ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ طیبة که تأنیث طیب است . یعنی خوشیها، و در تمام معانی با طَیّب متفق میباشد. چیزهای پاکیزه ، و قوله تعالی : و رزقکم من الطیب
عفانلغتنامه دهخداعفان . [ ع َف ْ فا ] (اِخ ) ابن مسلم بن عبداﷲ صفار، مکنی به ابوعثمان . از حافظان حدیث و مورد اعتماد بود. وی از اهالی بصره بود به سال 134 هَ . ق .متولد شد و ساکن
رزقلغتنامه دهخدارزق . [ رِ ] (ع اِ) روزی . (ترجمان جرجانی چ دبیرسیاقی ص 52) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (دهار) (ناظم الاطباء). هرچه از آن نفع بردارند. (منتهی الارب ) (از آنندراج