رياضةدیکشنری عربی به فارسیورزش , سرگرمي , بازي , شوخي , تفريحي , شکار وماهيگري و امثال ان , الت بازي , بازيچه , سرگرم کردن , نمايش تفريحي , بازي کردن , پوشيدن وبرخ ديگران کشيدن ورزش وتفر
ریازةلغتنامه دهخداریازة. [ زَ ] (ع اِمص ) پیشه ٔ بنا. (منتهی الارب ). پیشه و شغل بنایی . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
ریاضةلغتنامه دهخداریاضة. [ ض َ ] (ع مص ) ریاض . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رام کردن ستور. (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). رجوع به ریاض شود. || (ا
رفاضةلغتنامه دهخدارفاضة. [ رَف ْ فا ض َ ] (ع اِ) قومی که گیاه رفوض را می چرانند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به رفوض شود.
رماضةلغتنامه دهخدارماضة. [ رَ ض َ ] (ع مص ) تند و تیز شدن . (اقرب الموارد) (المنجد). || رمض النصل رماضةً؛ پیکان میان دو سنگ هموار نهاده کوفت تا تنگ و تیز گردید. (منتهی الارب ).
راضةلغتنامه دهخداراضة. [ ض َ ] (ع ص ) ج ِ رائض ، بمعنی کره اسب رام و مسخر. (از اقرب الموارد) (از المنجد). ج ِ رائض بمعنی رام و دست آموز. (از ناظم الاطباء).
رئالةلغتنامه دهخدارئالة. [ رِل َ ] (ع اِ) ج ِ رأل ، بچه ٔ شترمرغ یا بچه ٔ یکساله ٔ آن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (از متن اللغة) (آنندراج ). رئال . رجوع به رئال و رأل و