رویارویلغتنامه دهخدارویاروی . (ق مرکب ) مواجه و روبروی و مقابل . (ناظم الاطباء) (از یادداشت مؤلف ) : یا بزرگی و عز و نعمت و جاه یا چو مردانت مرگ رویاروی . حنظله ٔ بادغیسی .خوبیش ا
رویاروییencounterواژههای مصوب فرهنگستانمواجهۀ مستقیم یا درگیری احساسی یک یا چند فرد با فرد یا افراد دیگر در یک گروه
encounterدیکشنری انگلیسی به فارسیرویارویی، برخورد، مواجهه، ملاقات، تصادف، روبرو شدن، مواجه شدن با، رویاروی شدن، ملاقات کردن، تصادف کردن، مصادف شدن با، دست بگریبان شدن با
مقابلهconfrontationواژههای مصوب فرهنگستانرویارویی مستقیم با نگرشها و کاستیها یا پیامدهای محتمل رفتار شخصی