روهینالغتنامه دهخداروهینا. (اِ) به معنی روهنی است که آهن و فولاد جوهردار باشد و آنچه از آن سازند روهنی گویند نه روهنایی ، و روهینیا بدو یا حطی هم به نظر رسیده است . (انجمن آرا) (ا
روهینافرهنگ نامها(تلفظ: ruhinā) (در قدیم) آهن و فولاد جوهردار ، جنسی از پولاد قیمتی ، آهن گوهر دار ، گوهر آهن .
رومینالغتنامه دهخدارومینا. (ن مف مرکب ) زدوده و صیقل کرده شده و جلاداده و پاک و پاکیزه کرده . (ناظم الاطباء) (برهان ).
روهنالغتنامه دهخداروهنا. [ هَن ْ نا ] (اِ) روهینا. فولاد و شمشیر آبدار. (از انجمن آرا) (آنندراج ). و رجوع به روهنی و روهینا شود.
روهینیلغتنامه دهخداروهینی . (اِ) به معنی روهیناست که آهن و فولاد جوهردار باشد و آنچه از آن سازند. (برهان ). رجوع به روهنی و روهنا شود.
رویناسلغتنامه دهخدارویناس . (اِ) روناس . گیاهی است ، جامه بدان رنگ کنند. (فرهنگ خطی ). روناس . (ناظم الاطباء) (از برهان ) (از فرهنگ جهانگیری ) (از شعوری ج 2 ص 24) : خون در عروق بف
روهنالغتنامه دهخداروهنا. [ هَن ْ نا ] (اِ) روهینا. فولاد و شمشیر آبدار. (از انجمن آرا) (آنندراج ). و رجوع به روهنی و روهینا شود.
روهینیلغتنامه دهخداروهینی . (اِ) به معنی روهیناست که آهن و فولاد جوهردار باشد و آنچه از آن سازند. (برهان ). رجوع به روهنی و روهنا شود.
خطیلغتنامه دهخداخطی . [ خ َطْ طی ] (ص نسبی ) منسوب بخط . (ناظم الاطباء). دست نویس . مقابل چاپی . || (اِ) نیزه و سنانی است منسوب به «خط» و خط لنگرگاهی بوده است به بحرین که نیزه
نامردلغتنامه دهخدانامرد. [ م َ ] (ص مرکب ) بی مروت . (آنندراج ) (فرهنگ نظام ). || ناکس . بی غیرت . (ناظم الاطباء). بی حمیت . بی عار و ننگ . بی تعصب . بی رگ . بی درد. بی عار. که م
نرم آهنلغتنامه دهخدانرم آهن . [ ن َ هََ ] (اِ مرکب ) اسم فارسی حدید انثی است . (تحفه ٔحکیم مؤمن ). ساجون . (مهذب الاسماء). مَذیل . آهن بر سه گونه است : شابورقان و نرم آهن و فولاد