روحانلغتنامه دهخداروحان . [ رَ ] (اِخ ) موضعی است به بلاد بنی سعد. (منتهی الارب ). گویند دورترین بلاد بنی سعد است ، و بقول دیگر زمین و وادیی در یمامه است . جریر گفته است : ترمی ب
رِهَانٌفرهنگ واژگان قرآنمالي كه به گرو گيرند - مالي كه به عنوان ضمانت انجام كاري گرفته مي شود تا پس از انجام آن برگردانده شود (جمع رهن)
روانفرهنگ مترادف و متضاد۱. رقیق، سیال، مایع ۲. جاری، ساری، متداول ۳. جان، روح، نفس ۴. سلیس، شیوا ۵. راهی، روانه، عازم ۶. لینت، نرمی ≠ جامد
رواندیکشنری فارسی به انگلیسیbreath, fluent, fluently, fluid, smooth, liquid, psycho-, psychoneurotic, runny, silver-tongued, soul, spirit
ژارناکلغتنامه دهخداژارناک . (اِخ ) فیلیپ فردینان اگوست دو روهان شابو، کنت دو. نام سیاستمدار فرانسوی متولد در ایرلند بسال 1815 م . و متوفی در لندن بسال 1875 م . (از لاروس ).
ساورنلغتنامه دهخداساورن . [ وِ ] (اِخ ) حاکم نشین ایالت رن سفلی در کنار زرن و ترعه ٔ مارن به رن .دارای 8700 تن سکنه است و 8300 گز از سطح دریا ارتفاع دارد. دارای موستان ، معدن سنگ