روهلغتنامه دهخداروه . (اِ) سیرت نیک و پارسایی و روهبان مرکب از این است . (از ناظم الاطباء) (برهان ) (آنندراج ).
روحلغتنامه دهخداروح . (اِخ ) ابن جَناح شامی ، مکنی به ابوسعد. وی از مجاهد و این یک از ابن عباس روایت دارد. (از تاج العروس ). و رجوع به ابوسعد شود.
روحلغتنامه دهخداروح . (اِخ ) ابن عبدالمؤمن بصری ، مکنی به ابوالحسن . مولای هذیل بود. (از تاج العروس ). ابن الندیم در الفهرست کتاب وقف التام را از تألیفات وی برشمرده است .
روحلغتنامه دهخداروح . (اِخ ) ابن مسبب کلیبی بصری ، مکنی به ابورجاء. تابعی است . وی از ثابت حدیث شنید و مسلم از او روایت دارد. (از تاج العروس ). و رجوع به ابورجاء روح شود.
روحلغتنامه دهخداروح . (اِخ ) ابن یزیدبن بشیر. از پدرش روایت کرد و اوزاعی از او روایت دارد و از شامیان بشمار است . (از تاج العروس ).
روهندهلغتنامه دهخداروهنده . [ هََ دَ / دِ ] (ص ) کشت بالیده ٔ پرقوت و آن در اصل روینده است که «یا» با «ها» تبدیل شده است . (از انجمن آرا) (از آنندراج ) (از برهان ).
روهبانلغتنامه دهخداروهبان . (ص ) به معنی رهبان و پارساست . (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). رجوع به رهبان شود.
روهبانیلغتنامه دهخداروهبانی . (حامص مرکب ) تقدس و پارسایی . || نیک سیرتی . || گوشه نشینی . (ناظم الاطباء). و رجوع به روهبان شود.
روحالغتنامه دهخداروحا. (اِخ ) یا روها . نامی است که عربان به شهر اِدِس دادند و ارامنه آن را اوررا مینامیدند و بعقیده ٔ عربان قدیمیترین شهر آسیاست و اکنون این شهر را اورفا نامند.
روهندهلغتنامه دهخداروهنده . [ هََ دَ / دِ ] (ص ) کشت بالیده ٔ پرقوت و آن در اصل روینده است که «یا» با «ها» تبدیل شده است . (از انجمن آرا) (از آنندراج ) (از برهان ).
روهبانلغتنامه دهخداروهبان . (ص ) به معنی رهبان و پارساست . (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). رجوع به رهبان شود.