رونفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهسبب؛ جهت؛ علت؛ باعث: ◻︎ خود غم دندان به که توانم گفتن / زرین گشتم به رون سیمین دندان (رودکی: ۵۲۶).
رونلغتنامه دهخدارون . (اِ) باعث و سبب . (آنندراج ) (انجمن آرا (از برهان ). سبب . (از فرهنگ جهانگیری ). || بهرِ. برای ِ. (یادداشت مؤلف ). چنان بود که گویی به سبب آن . (فرهنگ او
رونلغتنامه دهخدارون . (اِخ ) بنا به نوشته ٔ مؤلف تاریخ سیستان از نواحی سیستان بوده است ولی محل دقیق آن را معلوم نکرده است . رجوع به تاریخ سیستان ص 140 و 156 و 375 و 378 و 391
رونلغتنامه دهخدارون . (اِخ ) نام قصبه ای است از هند که زادگاه ابوالفرج رونی است . (فرهنگ جهانگیری ) (از برهان ). این قول خطاست و او از اهل رونه است که از قرای نیشابور است . رجو