روغن دارلغتنامه دهخداروغن دار. [ رَ/ رُو غ َ ] (ص مرکب ) هر چیز چرب و چربی دار. (ناظم الاطباء). هر چیز که به روغن آلوده باشد. (آنندراج ).- چراغ روغن دار ؛ چراغی که با روغن روشن می ش
روغنلغتنامه دهخداروغن . [ رَ / رُو غ َ ] (اِ) هر ماده ٔ دسم و چربی که در حرارت متعارفی میعان داشته باشد خواه حیوانی بود مانند روغن گوسپند و گاو وجز آن و یا نباتی مانند روغن بادا
مزیتلغتنامه دهخدامزیت . [ م َ ] (ع ص ) روغن دار؛ طعام مزیت ؛ طعام روغن دار. (منتهی الارب ). آنچه در آن روغن زیتون داخل کند. (از اقرب الموارد). روغن زیتون دار. طعام روغن زیتون دا
روغن دانلغتنامه دهخداروغن دان . [ رَ / رُو غ َ] (اِ مرکب ) ظرف روغن و حقه ٔ روغن . (ناظم الاطباء). ظرفی که در آن روغن نگه دارند. (آنندراج ). مدهن . قرز.(منتهی الارب ). جای روغن . قُ
سربلةلغتنامه دهخداسربلة. [ س َ ب َ ل َ ] (ع اِ) ترید روغن دار. (آنندراج ) (منتهی الارب ). || (مص ) کسی را پیراهن پوشانیدن . (دهار) (زوزنی ) (آنندراج ) (منتهی الارب ). سربال پوشان
مزیوتلغتنامه دهخدامزیوت . [ م َزْ ] (ع ص ) طعام روغن دار. (منتهی الارب ) (آنندراج ). طعام روغن زیتون دار. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).