روعلغتنامه دهخداروع . [ رَ وَ ] (ع ص ) شگفت انگیز. (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب )(آنندراج ) اسم است از اَروَع آنکه ترا به حسن و روشنی منظر یا شجاعت بشگفتی آورد. (از اقرب المو
روعلغتنامه دهخداروع . (ع اِ) دل . (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (منتهی الارب ). نفس . قلب . دل . (یادداشت مؤلف ). || جای ترس و بیم . (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (منتهی الارب )
روعلغتنامه دهخداروع . [ رَ ] (ع اِ) ترس و بیم و خوف و فزغ . (ناظم الاطباء). بیم . (آنندراج ) (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ). ترس . (دهار) (آنندراج ) (منتهی الارب ). باک . رعب .
روعلغتنامه دهخداروع . [ رَ ] (ع مص ) بشگفت آوردن کسی را. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (تاج المصادر بیهقی ). || خوش آمدن . (دهار). از چیزی خوش آمدن . (از المصادر
روالغتنامه دهخداروا. [ رِ ] (اِ) بارداری . برومندی . || فراوانی . بسیاری . (از اشتینگاس ) (ناظم الاطباء).
روالغتنامه دهخداروا. [ رَ ] (نف ) جایز. (برهان قاطع) (آنندراج ) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام ). سزاوار. (ناظم الاطباء) : به باز کریزی بمانم همی اگر کبک بگریزد از من ر
روعاءلغتنامه دهخداروعاء. [ رَ ] (ع ص ) مؤنث اَروَع . (ناظم الاطباء). ناقه و اسب ماده ٔ تیزهوش . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ناقه تیزهش و کذلک الفرس و لایوصف به الذکر. (منتهی الار
روعانلغتنامه دهخداروعان . [ رَ ] (اِخ )دهی از بخش کبودرآهنگ شهرستان همدان . سکنه ٔ آن 1240تن . آب آن از چشمه و رودخانه ٔ محلی . محصول عمده ٔ آنجا غلات و لبنیات و انگور و حبوت وصی
روعانیلغتنامه دهخداروعانی . [ رَ ] (ص نسبی ) به معنی دلی و عقلی ، منسوب به روع که به معنی دل و عقل است . (غیاث اللغات از منتخب اللغات ) (آنندراج ).
روعتلغتنامه دهخداروعت . [ رَ ع َ ] (ع مص )روعة. خوف و ترس . (غیاث اللغات ) : چون چشم ناصرالدین بر طلعت ملک افتاد روعت ملک و شکوه پادشاهی زمام اختیار از دست او بستد. (ترجمه ٔ تار
روعانیلغتنامه دهخداروعانی . [ رَ ] (ص نسبی ) به معنی دلی و عقلی ، منسوب به روع که به معنی دل و عقل است . (غیاث اللغات از منتخب اللغات ) (آنندراج ).
روعةلغتنامه دهخداروعة. [ رَ وَ ع َ ] (ع اِ) بیم ، و هی اخص من الروع . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ترس و خوف .(ناظم الاطباء) (آنندراج ). || بهره ای از حسن و جمال . (ناظم الاطب