روشنیدیکشنری فارسی به انگلیسیclarity, clearness, light, lightness, lucidity, perspicuity, specificity, sunniness, vividness
روشنیلغتنامه دهخداروشنی . [ رَ / رُو ش َ ] (حامص ) روشنایی . مرادف تاب و فروغ و ضیاست . (از آنندراج ). تاب و روشنایی و تابناکی . (ناظم الاطباء). ضیاء. سناء. (ترجمان القرآن ). فرو
روشنیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی ناکی، روشنایی، نور، پرتو، شعاع نورانی▼، درخشش، تابش، فروغ▼، نور روز، صبح، آفتاب، ضیا، مهتاب، چراغانی گرگ و میش نور مصنوعی، نور شمع، چراغ، مشعل ت
روشنی 2lightness, value 2واژههای مصوب فرهنگستاننسبت نور بازتابیده از سطح رنگی به نور بازتابیده از سطح سفید
روشنی زمان ورودapproach lighting of signalsواژههای مصوب فرهنگستانروشن شدن علائم در هنگام نزدیک شدن و عبور قطار