روسیاهلغتنامه دهخداروسیاه . (ص مرکب ) کسی که صورت و روی او سیاه باشد. (ناظم الاطباء). آنکه چهره اش سیاه باشد. (ناظم الاطباء). || گناهکار. بدکار. عاصی . (فرهنگ فارسی معین ). گنهکار
روسیاهیلغتنامه دهخداروسیاهی . (حامص مرکب ) سیاه بودن روی . (ناظم الاطباء). چگونگی و حالت روسیاه . || رسوایی و فضیحت . || جرم و تقصیر خطا و گناه . (ناظم الاطباء) : ز ممکن روسیاهی در
روسیهلغتنامه دهخداروسیه . [ ی َه ْ ] (ص مرکب ) مخفف روسیاه . کسی که بخاطر کارناروا که مرتکب شده شرمنده است : گر به پیری دانش بدگوهران افزون شدی روسیه تر نیستی هر روز ابلیس لعین .
روسیهیلغتنامه دهخداروسیهی . [ ی َ ] (حامص مرکب ) حالت و چگونگی روسیاه . رجوع به روسیاه و روسیاهی شود.
شرمسارفرهنگ مترادف و متضادآزرمگین، خجل، روسیاه، سرافکنده، سربزیر، شرمزده، شرمگین، شرمنده ≠ سربلند، مباهی، مفتخر