متوسط سالیانۀ تردد روز کاریannual average weekday trafficواژههای مصوب فرهنگستانمیانگین تردد شمارششده در روزهای کاری
روزلغتنامه دهخداروز. (اِ) در پهلوی رُچ ، پارسی باستان رئوچه ، اوستا رئوچه ، هندی باستان رچیش ، ارمنی لئیز کردی روژ ، افغانی ورَج بلوچی رُچ و رُش ، وخی رئوج ، گیلگی روز ، فریزند
خاکچال بهداشتیsanitary landfillواژههای مصوب فرهنگستاننوعی خاکچال برای پسماندهای غیرخطرناک که در آن پسماندها در لایههایی گسترده و فشرده میشوند و در انتهای هر روزِ کاری با مواد مناسب پوشانده میشوند
ظلوللغتنامه دهخداظلول . [ ظُ ] (ع مص ) ظَل ّ. روز گذاشتن . همه روز کاری کردن . (تاج المصادر بیهقی ): ظَل َّ نهاره یفعل کذا؛ یعنی تمام روز چنین میکند، و کذا ظَل َّ لیله یفعل کذا.