روزرولغتنامه دهخداروزرو. [ رُو رَ/ رُو ] (نف مرکب )روزرونده . کسی یا چیزی که روز راه رود : هواداری مکن شب راچو خفاش چو باز جره ٔ خور روزرو باش .نظامی .
روزروزلغتنامه دهخداروزروز. (ق مرکب ) روزبروز. (ناظم الاطباء). همه روز. یوماً فیوماً. (ناظم الاطباء). هرروز : گلی کان همی تازه شد روزروزکنون هرزمان می فروپژمرد. ناصرخسرو.هرکه بچه ٔ
روبروفرهنگ مترادف و متضادبرابر، پیشرو، جلو، حضوراً، رویارو، قبال، متقابل، محاذی، مقابل، مواجه، نزد ≠ عقب
روزروزلغتنامه دهخداروزروز. (ق مرکب ) روزبروز. (ناظم الاطباء). همه روز. یوماً فیوماً. (ناظم الاطباء). هرروز : گلی کان همی تازه شد روزروزکنون هرزمان می فروپژمرد. ناصرخسرو.هرکه بچه ٔ
گام گاملغتنامه دهخداگام گام . (ق مرکب ) آهسته آهسته . آرام آرام : رفتنت سوی شهر اجل هست روزروزچون رفتن غریب سوی خانه گام گام . ناصرخسرو. || بتدریج . رفته رفته : ناگه روزیت بجر افکن
برافزونلغتنامه دهخدابرافزون . [ ب َ اَ ] (ص مرکب ) رو به افزایش . دائم التزاید. روزافزون : شرم چرا داشت باید ای عجب او رازان کرم و فضل روزروز برافزون . فرخی .جاوید زیادی بشادکامی ش
جرهلغتنامه دهخداجره . [ ج ُرْ رَ ] (ص ، اِ) نرینه ٔ هر جانور باشد از چرنده و پرنده عموماً. (برهان ) (از آنندراج ) (از انجمن آرا) (ناظم الاطباء). نر هر چیز باشد عموماً. (از لغت
هواداریلغتنامه دهخداهواداری . [ هََ ] (حامص مرکب ) دوستداری و محبت ورزی . (آنندراج ). پشتی . هواخواهی . مظاهرت . مساعدت . معاضدت . (یادداشت بخطمؤلف ) : امیر یوسف را هواداری امیر م