روزانلغتنامه دهخداروزان . (اِخ ) ابن صول . پادشاه گرگان در قرن اول هجری بود. رجوع به سفرنامه ٔ مازندران و استرآباد رابینو ص 88 و ترجمه ٔ فارسی آن ص 122 شود.
روذانلغتنامه دهخداروذان . (اِخ ) رودان . شهرکی است از قرنین کوچکتر نزدیک فیروزقند، از طرف راست کسی که از بست بسوی رخد رود. (اصطخری از حاشیه ٔ تاریخ سیستان 304). رجوع به رودان شود
روذانلغتنامه دهخداروذان . (اِخ ) شهرکی است [ از دیلمان به طبرستان از پادشایی استندار ] اندر کوه و شکستگیها. و از روذان جامه ٔ سرخ خیزد پشمین که از وی بارانی کنند و بهمه ٔ جهان بر
روذانلغتنامه دهخداروذان . (اِخ ) شهری است بر حد میان پارس و کرمان ، منزل کاروان است و سردسیر است . (حدود العالم ). شهرکی است نزدیک ابرقویه در سرزمین فارس ، ابن البناء گوید، روذان
روزانهلغتنامه دهخداروزانه . [ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، ق مرکب ) آنچه هرروز بکسی داده شود. (آنندراج ). یومی . (ناظم الاطباء). آنچه بیک روز از طعام یا مزد یا پول برای کسی مقررکرده اند.
روزانافرهنگ نامها(تلفظ: ruzānā) (روزان + الف اسم ساز ) به معنی روشنا و منسوب به روز ؛ (به مجاز) تابنده و زیبا .