رورلغتنامه دهخدارور. (اِخ ) ناحیه ای است در سند بر ساحل رود مهران ، و بین آن و ملتان چهار منزل است . (از معجم البلدان ).
روراستلغتنامه دهخداروراست . (ص مرکب / ق مرکب ) در تداول عامه ، بی پیچانیدن مقصود. پوست کنده . رک و راست . آشکارا و بدون ابهام و کنایه . صریح .
رورمنالغتنامه دهخدارورمنا. [ م َ ] (هزوارش ، اِ) به لغت زند و پازند بمعنی انار است که به عربی رمان گویند. (از برهان قاطع) (آنندراج ). رجوع به رومنا شود.
غرورفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی رور، مباهات، سرافرازی، افتخار، اعتماد بهنفس، اعتبار منت، خودستایی، ادعا، تفاخر، تکبر رجزخوانی، لافزنی، لافوگزاف