رؤدلغتنامه دهخدارؤد. [ رُءْدْ ] (ع ص ، اِ) زن جوان نیکو. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رَأد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به رأد شود. || بن ریش . (منتهی الارب ).
رودلغتنامه دهخدارود. (اِخ ) فرانسوا.... (1855-1784م .) از مجسمه سازان معروف فرانسه بود. وی در دیژن متولد شد و در پاریس دیده از جهان فروبست . مجسمه های بسیاری از آثار او در موزه
رودلغتنامه دهخدارود. (اِخ ) دهی است از دهستان مازول بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور واقع در 12هزارگزی شمال نیشابور. منطقه ٔ کوهستانی است و هوایی معتدل دارد. سکنه ٔ آن 199 تن است که
رودلغتنامه دهخدارود. (اِخ ) قصبه ای در خراسان . صاحب شدالازار آرد: در خراسان دو جا بنام سنگان مشهور است اول قریه ٔ سنگان که در نزدیکی قصبه ٔ رود حاکم نشین خواف واقع است ... (شد
اورسکلغتنامه دهخدااورسک . [ اُ ] (اِخ ) شهری است در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بر رود اورال که جمعیت آن در سال 1956م . به 157000 تخمین زده شده است . کارخانه های تصفیه ٔ فلزات
اورنبورگلغتنامه دهخدااورنبورگ . [ اُ رِم ْ ] (اِخ ) چکالوف . شهری از روسیه با جمعیت 260000 تن بر رود اورال . ناحیه ای است فلاحتی و دارای صنایع سبک و در 1735م . بعنوان قلعه ٔ نظامی ب
گوریفلغتنامه دهخداگوریف . [ گُرْ ی ِ ] (اِخ ) بندری از اتحاد جماهیر شوروی (سابق ) در قزاقستان که در کنار دریای خزر در مصب رود اورال واقع است . محصولش ماهی و کنسرو ماهی است . تصفی
روسیه ٔ شورویلغتنامه دهخداروسیه ٔ شوروی . [ سی ی َ ی ِ رَ ] (اِخ ) یا اتحاد جماهیر شوروی یا بطور اختصار شوروی کشور بزرگ اروپایی و آسیایی است که از شمال به اقیانوس منجمد شمالی و از مغرب ب
هونلغتنامه دهخداهون . (اِخ ) (در تداول ، هونها به صورت جمع به کار رود) نام قومی از اقوام زردپوست وحشی که از اوائل قرن دوم میلادی در شمال بحر خزر و حوالی رود ولگا و اورال سکونت