رودگرلغتنامه دهخدارودگر. [ گ َ ] (ص مرکب ) آنکه تارهای ساز و زه کمان بسازد. (آنندراج ). سازنده ٔ تارهای ساز و زه کمان . (ناظم الاطباء) : گفت هان رودگر بیار شتاب قد صد گز طناب محک
رودگرلغتنامه دهخدارودگر. [ گ َ ] (اِخ ) یکی از قبیله های چهارگانه ای است که سکنه ٔ تلور را تشکیل میدهند و تلور دیهی است از دیههای نوکنده . (مازندران و استرآباد تألیف رابینو ص 66
رودگرانلغتنامه دهخدارودگران . [ گ َ ] (اِخ ) یکی از ابواب زرنج است . (اصطخری از حاشیه ٔ تاریخ سیستان ).
رودگرانلغتنامه دهخدارودگران . [ گ َ ] (اِخ ) یکی از ابواب زرنج است . (اصطخری از حاشیه ٔ تاریخ سیستان ).
چرکنلولغتنامه دهخداچرکنلو. [ چ ِ ک ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان گرم بخش ترک شهرستان میانه که در 9هزارگزی جنوب خاوری بخش و 9هزارگزی شوسه ٔ میانه بخلخال واقع است . کوهستانی و معتدل است
خرمن کلالغتنامه دهخداخرمن کلا. [ خ َ م َ ک َ ] (اِخ ) دهی از دهستان دشت سر بخش مرکزی شهرستان آمل ، واقع در هزاروپانصدگزی خاور آمل و یک هزارگزی شوسه ٔ آمل به بابل . دشت ، معتدل ، مرط
ساچلولغتنامه دهخداساچلو. (اِخ ) دهی است از دهستان مشکین باختری بخش مرکزی شهرستان خیاو، واقع در 11 هزارگزی جنوب باختری خیاو، و 3 هزارگزی راه شوسه ٔ خیاو به اهر. کوهستانی است و هوا
محلهلغتنامه دهخدامحله . [ م َ ح َل ْ ل َ ] (ع اِ) کوی . برزن . یک قسمت از چندین قسمت شهر و یا قریه و یا قصبه . (ناظم الاطباء). محلت . قسمتی از قسمتهای شهری یا قریه ای . (یادداشت