رودهلغتنامه دهخداروده . [ دَ ] (اِخ ) شهرکی است [ از جبال ] انبوه و آبادان و با نعمت بسیار و خرم و هوای درست و راه حجاج خراسان . (حدود العالم ).
رودهلغتنامه دهخداروده . [ دَ ] (اِخ ) محله ای بوده است به ری . (انساب سمعانی ). قریه ای بوده است به ری و عمروبن معدی کرب بهنگام بازگشت از ری بدانجا بمرد و این میرساند که روده نه
ممرغةلغتنامه دهخداممرغة. [ م ِ رَ غ َ ] (ع اِ) روده ٔ شبیه به کیسه که آن را اعور خوانند. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). اعور. معی اعور. (نشؤاللغة ص 92). معی اعور،
کدودانهلغتنامه دهخداکدودانه . [ ک َ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) تخم کدو. (یادداشت مؤلف ). || کرم معده را می گویند. (برهان ) (آنندراج ). یک قسم کرم که در روده های انسان تولید می گردد و
حب القرعلغتنامه دهخداحب القرع . [ ح َب ْ بُل ْ ق َ ] (ع اِ مرکب ) کرم کدو. کدودانه . نوعی کرم انگل که در لوله ٔ هاضمه ٔ ذوات الفقار یافته شود. شکل این کرم مائل به پهنی و بندبند است
اسماعیللغتنامه دهخدااسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) جرجانی (سید...) بن حسن بن محمدبن محمودبن احمد حسینی مکنی به ابوابراهیم و ابوالفضائل و ملقب به زین الدین (یا شرف الدین ). در نامه ٔ دانشو
روده ٔ کورلغتنامه دهخداروده ٔ کور. [ دَ / دِ ی ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) معاء اعور .(لغات فرهنگستان ). رجوع به روده و معاء اعور شود.