رودللغتنامه دهخدارودل . [ دِ ] (اِ مرکب ) در تداول عامه ، ثقل معده . امتلای معده . رجوع به رودل کردن شود.
رودلفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. امتلای معده؛ پری معده.۲. یبوست مزاج؛ اختلال دستگاه گوارش که احتیاج به خوردن مسهل پیدا شود.
رودل کردنلغتنامه دهخدارودل کردن . [ دِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) در تداول عامه ، مبتلا به تخمه شدن . ثقل معده پیداکردن . به امتلای معده دچار شدن . (یادداشت مؤلف ). رجوع به رودل شود.
رودلاخلغتنامه دهخدارودلاخ . (اِ مرکب ) جایی که در آن رودخانه و چشمه و زهاب بسیار باشد. (برهان قاطع) (آنندراج ). چه لاخ جای انبوهی و بسیاری چیزی است مانند دیولاخ و سنگلاخ . (آنندرا
رودل کردنلغتنامه دهخدارودل کردن . [ دِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) در تداول عامه ، مبتلا به تخمه شدن . ثقل معده پیداکردن . به امتلای معده دچار شدن . (یادداشت مؤلف ). رجوع به رودل شود.