رودابهلغتنامه دهخدارودابه . [ب َ / ب ِ ] (اِخ ) نام دختر مهراب کابلی است که زال او را خواست و رستم از او تولد یافت . (برهان قاطع). نام دختر مهراب کابلی بود که زال او را بدید و بخو
رودابهفرهنگ نامها(تلفظ: rudābe) (پهلوی) (در اعلام) دختر مهراب پادشاه کابل و زن زال و مادر رستم دستان .
رودآب امجزلغتنامه دهخدارودآب امجز. [ ب ِ اَ ج َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان امجز بخش جبال بارز شهرستان جیرفت واقع در 45هزارگزی خاورمسکون و سر راه مسکون به کروک . منطقه ای است کوهستانی
رودآب گاوکانلغتنامه دهخدارودآب گاوکان . [ ب ِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان گاوکان بخش جبال از شهرستان جیرفت واقع در 90هزارگزی جنوب شرقی مسکون و 12هزارگزی شمال راه مالرو کروک به سبزوا
رودآبلغتنامه دهخدارودآب . (اِخ ) یکی از دهستانهای ششگانه ٔ بخش فهرج شهرستان بم است . این دهستان در باختر فهرج واقع است و حدود آن به شرح زیر است : از طرف شمال به بخش مرکزی و دهستا
رودآبلغتنامه دهخدارودآب . (ص مرکب ) صفتی است شهر و ده و مزرعه را که با آب رود مشروب شود نه قنات و چاه : سنگویه ٔ بلوچستان سه رشته قنات و شش مزرعه ٔ رودآب دارد. (مرآت البلدان ).
رودآبادلغتنامه دهخدارودآباد. (اِخ ) ده کوچکی است از بخش سمیرم بالا از شهرستان شهرضا واقع در 35هزارگزی جنوب غربی سمیرم و متصل به راه حنا برودآباد. در دامنه ٔ کوه واقع است و هوایی مع
سیندختلغتنامه دهخداسیندخت . [ دُ ] (اِخ ) نام مادر رودابه . (آنندراج ) (انجمن آرا). نام مادربزرگ رستم . (ناظم الاطباء). نام زن مهراب شاه والی کابل است که مادر رودابه جد مادری رستم
گلنارگونفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهبهرنگ گل انار؛ سرخرنگ: ◻︎ چو بشنید رودابه آن گفتوگوی / برافروخت گلنارگون کرد روی (فردوسی: ۱/۱۸۷).
سیندختفرهنگ نامها(تلفظ: sin doxt) دختر سین (سیمرغ) ؛ (در اعلام) زن مهراب شاه والی کابل و مادر رودابه و جد مادری رستم دستان.
مهرابلغتنامه دهخدامهراب . [ م ِ ] (اِخ ) نام پادشاه کابل ، جدمادری رستم ، بدین توضیح که دختر وی رودابه از سیندخت ، زن دستان زال بود و رستم از او بزاد : من از دخت مهراب گریان شدم
گردزادلغتنامه دهخداگردزاد. [ گ ُ ] (ن مف مرکب ) دلیرزاده . پهلوان زاده . کسی که او را گرد زائیده باشد : پس از باره رودابه آواز دادکه ای پهلوان بچه ٔ گردزاد.فردوسی .