روحیاتلغتنامه دهخداروحیات . [ حی یا ] (ع ص نسبی ) ج ِ روحیة، آنچه منسوب و متعلق به روح باشد. رجوع به روحیة و فرهنگ رازی شود. || در تداول کنونی به معنی مجموعه ٔ اخلاق و رفتار و کیف
روایاتلغتنامه دهخداروایات . [ ] (اِخ ) بطنی است از صبیحیین از قبایل عرب که پس از فتح صلاح الدین درمصر اقامت گزیدند. رجوع به صبح الاعشی ج 1 ص 323 شود.
روایاتلغتنامه دهخداروایات . [ رِ ] (اِخ ) نام کتابی است در دو جلد شامل «وجر»، فتوای موبذان ایران که درمدت سیصد سال یعنی از 847 تا 1142 یزدگردی به هند فرستاده شده است و این فتوی در
روبیاتلغتنامه دهخداروبیات . [ ب َ ] (اِخ ) دهی است ازدهستان گل فریز بخش خوسف شهرستان بیرجند واقع در 37هزارگزی مشرق خوسف و 6هزارگزی شمال خاوری گل . در جلگه واقع است و هوایی معتدل د
روحاتلغتنامه دهخداروحات . [ رَ ] (ع اِ) ج ِ رَوْحة. (از اقرب الموارد). بوهای خوش . || بادهای خنک . || آسایشها وخوشیها. (غیاث ) (آنندراج ). و رجوع به رَوْحة شود.
روحیهفرهنگ انتشارات معین(یِّ) [ ع . ] (ص نسب .)1 - مؤنث روحی ، کیفیات روحیه . 2 - مجموعة کیفیات نفسانی و حالات روانی یک فرد. ج . روحیات .
محمدلغتنامه دهخدامحمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن البشاری ، معروف به مقدسی ، مکنی به ابوعبداﷲ. مولدش بیت المقدس و از علمای بزرگ جغرافیا در قرن چهارم هجری است که در اکثر ممالک