قطارهای روبهروopposing trainsواژههای مصوب فرهنگستانقطارهایی که در مسیرهای یکخطه به سمت یکدیگر حرکت میکنند
اصطکاک با جریان روبهروmedial frictionواژههای مصوب فرهنگستانتأثیر بازدارندة ناشی از تداخل حرکت خودروهای روبهرو بر جریان آزاد تردد
روبهرو شدنگویش خلخالاَسکِستانی: pe.gənəst.e دِروی: pe.gən.əs.en شالی: pagənəs.an کَجَلی: dim.a dim biy.an کَرنَقی: agənəs.an کَرینی: rubəru âbiy.an کُلوری: pigənəs.an گیلَوانی: veg
روبهرو شدنگویش اصفهانی تکیه ای: düm yâ barbemiyan طاری: var yâ vâboy(mun) طامه ای: ruberu boboɂan طرقی: var yâ vâboymun کشه ای: var yâ vâboymun نطنزی: ruberu baboyan
دریاچۀ روبهزوالsenescent lake, extinction lakeواژههای مصوب فرهنگستاندریاچۀ بیشپروردی که براثر ازدیاد گیاهان و از دست دادن تدریجی و مستمر آب در حال تبدیل شدن به باتلاق است
روبه روفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهرودررو؛ برابر هم. روبهرو شدن: (مصدر لازم) برابر هم شدن؛ بههم رسیدن و رودرروی یکدیگر واقع شدن. روبهرو کردن: (مصدر متعدی) [عامیانه، مجاز] دو تن را در برابر هم