روبستهلغتنامه دهخداروبسته . [ ب َ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) روگرفته . حجاب بر چهره داشته . نقاب بر صورت افکنده : خوبرویان گشاده رو باشندتو که روبسته ای مگر زشتی ؟! سعدی .و رجوع به
روبستهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهآنکه یا آنچه دارای پوشش باشد؛ روپوشیده: ◻︎ خوبرویان گشادهرو باشند / تو که روبستهای مگر زشتی (سعدی: لغتنامه: روبسته).
روستهلغتنامه دهخداروسته . [ س ُ ت َ / ت ِ] (اِ) راسخت . مس سوخته . نحاس محرق . روسختج . (از انجمن آرا). رجوع به روسختج و راسخته و روسوخته شود.
روشستهلغتنامه دهخداروشسته . [ش ُ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) پاک و پاکیزه : گرد آن آبدان روشسته سوسن و نرگس وسمن رسته .نظامی .
روبَستoverbiteواژههای مصوب فرهنگستاندر حالت بَرهمایی مرکزی، وضعیتی که در آن لبۀ بُرندۀ دندانهای قدامی فک بالا لبۀ بُرندۀ دندانهای قدامی فک پایین را میپوشاند متـ . همپوشانی عمودی vertical overl
رودستهfingerboardواژههای مصوب فرهنگستانقسمتی از ساز در اغلب بربطها و سازهای کمانهای که بر روی دسته قرار میگیرد و محل انگشتگذاری نوازنده است
گشاده رولغتنامه دهخداگشاده رو. [ گ ُ دَ / دِ ] ص مرکب ) روباز مقابل روبسته . چهره ٔ روپوش نگرفته . بی حجاب : خوبرویان گشاده رو باشندتو که روبسته ای مگر زشتی ؟ سعدی .اما در خلوت با خ
رو بستنلغتنامه دهخدارو بستن . [ ب َت َ ] (مص مرکب ) رو گرفتن . حجاب بر چهره گرفتن . رجوع به روبسته شود. || زفت شدن و غلظت پیدا کردن روی مایعی چون شیر و آش و ماست پس از سرد شدن و غی